در رثای مردی که شعر شد...

گزارشی کامل مراسم افتتاح کنگره شعر «سردار سربداران»

در رثای مردی که شعر شد...

محمد مهدی سیار تعریف کرد که این لبخند حاج قاسم از یک شعر شروع شد. اشاره اش به تصویر انتخاب شده برای نماد کنگره بود. گویا سر آن ماجرای شعر عید فطر که جنجال شد به اشاره رهبر انقلاب قرار می شود سال بعد شعری انقلابی تر، در همین نماز عید فطر بخوانند. حاج قاسم در نماز دوم این شعر را شنیده بود و لبخند همانجا متولد سر این بیت متولد شد...

 

» مردی که شعر شد

همه چیز شبیه شعر پر از استعاره و کنایه بود. اصلا همه چیز در هم تنیده با شعر بود؛ از عنوان تا تصویری که برای کنگره ی ملی شعر سردار سربداران انتخاب شده بود تا مردی که شاعران به یاد و بهانه اش شعر سروده بودند.

سردار سربداران که دیگر سر ندارد ولی در کنگره حرف سر است، تصویر لبخند حاج قاسم هم به به عنوان نشان مراسم استفاده شده بود، مربوط به ماجرایی است که شروعش و پایانش با شعر بود. سرباز وطن که بهانه‌ی شاعران شده بود هم خودش پیوند عجیبی باشعر داشت آنقدر که آخرش خودش شد شعری ماندگار با شاه بیت فرودگاه بغداد.

در آیین افتتاحیه‌ی کنگره‌ی ملی شعر سردار سربداران تصاویر حاج قاسم لابلای شعرها خیلی خوب نشسته بود. انصاف اگر بدهیم البته ماجرا برعکس است. شعرها و شاعران به زندگی سرباز وطن می آمدند. چه آنجا که حاج قاسم میانه‌ی معرکه بود چه آنجا که در قابهایی که از او به یادگار مانده با دلتنگی حرفش را با شعر می زند.

سیار تعریف کرد که این لبخند حاج قاسم از یک شعر شروع شد. اشاره اش به تصویر انتخاب شده برای نماد کنگره بود. گویا سر آن ماجرای شعر عید فطر که جنجال شد به اشاره رهبر انقلاب قرار می شود سال بعد شعری انقلابی تر، در همین نماز عید فطر بخوانند. حاج قاسم در نماز دوم این شعر را شنیده بود و لبخند همانجا متولد سر این بیت متولد شد:

«گر به یک نقد رود صبر و قرارت از دست
صف اول منشین بین جماعت جا هست».

...

عشق سوزان است بسم الله الرحمن الرحیم

افتتاحیه بناست در تالار وحدت برگزار شود. ارکستر ملی هم سرود ملی را عهده گرفته اند هم اجرای قطعه «در محاصره» را. پشت سرشان تصاویر حاج قاسم پخش می شود. دکلمه در حین اجرای ارکستر با صدای پیام نور بخش است. صدای نوربخش و تصاویر و ابیات شعر خوب با هم چفت شده اند.

«مثل طفلی که بچسبد به پدر وقت خطر
شهر چسبیده به تو خون تو پاشیده به شهر»

خلاصه ماجرا همین بیت است که نوربخش می خواند. حالا عده ای از شهر به بهانه شعر و با یاد سرباز وطن و خون ریخته ی او دور هم جمع شده اند.

عبدالله روا مجری مراسم، خودش فرزند شهید است. یادگار قهرمانی از قهرمانان کربلای 5، فرزند معلم بسیجی شهید. تا روا شروع برنامه را کلید بزند و بخواند «عشق سوزان است بسم الله الرحمن الرحیم»،دختران و پسر حاج قاسم که میزبانند و باقی مهمانان ردیف جلو جاگیر می شوند. همرزم و رفیق حاج قاسم هم آمده. سردار قآنی از اول مراسم حاضر است.

...

 

مِنَ المُؤمِنينَ رِجالٌ صَدَقوا ما عاهَدُوا اللَّهَ

زینب سلیمانی اولین سخنران مراسم است. دختر مردی که با خدا عهد بست و بر عهدش ماند. حرفها با همین آیه شروع می شود.

مِنَ المُؤمِنينَ رِجالٌ صَدَقوا ما عاهَدُوا اللَّهَ عَلَيهِ ۖ فَمِنهُم مَن قَضىٰ نَحبَهُ وَمِنهُم مَن يَنتَظِرُ ۖ وَما بَدَّلوا تَبديلً

او  از 8 سال حماسه می گوید. از حکایت رزم 40 ساله ی مرد میدان که توجه ویژه ای هم به فرهنگ و مسائل آن داشت. او از ضرورت تفسیر حاج قاسم در بیرون دایره ی نبوغ نظامی هم می گوید و از ابعاد فرهنگی و سیاسی او.

«شاگرد مکتب امام خمینی که فرصتی کم نظیر برای هنرمندان انقلاب اسلامی است». این را زینب سلیمانی می گوید و حرف می رسد به تبیین مکتب حاج قاسم در قالب شعر.

زینب سلیمانی از دومین سالگرد شهادت پدرش می گوید. از خروش عظیم مردم و تاکید رهبر انقلاب بر مردمی برگزار شدن سالگرد شهادت حاج قاسم.

 

خاکستر تو را باد سحرگهان هر جا که برد مردی ز خاک رویید

امیری اسفندقه دبیر کنگره است. اسفندقه از بختی می گوید که در برابر شاعران معاصر قرار گرفته است. از ققنوسی که سوخت و ذرات مطهرش در آفاق عشق و مستی پراکنده شد. «تکه تکه شدن راز آن وجود متحدی بود که از حقیرترین ذره هایش آفتاب به وجود آمد».

اسفندقه شعری از استاد شفیعی کدکنی میخواند و می گوید همان طور که شعر حماسه را بالا می برد، مردان بزرگ شعر را بر می کشند و بالا می برند.

اسفندقه از تلاش دست اندرکاران کنگره برای انتخاب بهترین و بی عیب ترین شعرها می گوید تا سرانجامشان کتابی باشد در خور مدح و یاد سرباز شهید، حاج قاسم سلیمانی.

داغ حبیب سرد نمی شود

تا اسفندقه برود و اولین شاعر بیاید در قاب بزرگ تالار، تصاویر که نه یک جورهایی روضه نشان می دهند و می خوانند. تصاویر شعرخوانی حاج قاسم:

هر که را صبح شهادت نیست شام مرگ هست
بی شهادت مرگ با خسران چه فرقی می کند

تصاویر کات می خورند به نماز رهبر انقلاب به پیکر مسافر فرودگاه بغداد: «اللهم انّا لانعلم منه الا خیرا». جمله ای که رهبر انقلاب 3 بار در نماز بر پیکر شهید آن را خواندند. پسر حاج قاسم این تصاویر را نگاه می کند و بعد دیگر نگاه نمی کند. سرش را میان دستش می گیرد و شانه هایش تکان میخورد.

 

تشییع شد بهاران بر دوش صدهزاران

عبور از اسطوره و رسیدن به اسوه. این عبارتی است که استاد یوسف نیا به کار می برد و در توضیحش می گوید مردانی هستند که برای توصیفشان باید زبان عادی را کنار گذاشت و دست به دامن شعر شد. مثلا برای وصف شهید حاج قاسم سلیمانی.

یوسف نیا از چند سال پیش و قبل از شهادت سردار سلیمانی می گوید. برای کنگره «سلام سردار» یوسف نیا غزلی سروده بود. بعد از کنگره غزل گم می شود و یوسف نیا دیگر غزل را نداشته. در خاطرش هم نمانده و اصلا هیچ. اسفندقه در روزهایی که حرف برگزاری کنگره ی شعر سردار سربداران می شود آن غزل را به یوسف نیا می رساند و به گفته شاعر که حتی وزن غزل هم یادش نبوده کاشف به عمل می آید آن غزل درست در وزن همین غزلی است که یوسف نیا برای شهادت سردار سلیمانی و کنگره سردار سربداران سروده است. حتی درست در همین قافیه.

غزل اولی این است:

 

دریایی از غریبان انبوه بی قراران
مجذوب نام یک مرد یک مرد نه هزاران

ای مرد ای سلحشور چشم بد از دلت دور
جانت همیشه سرسبز سرسبز چون بهاران

کوه است اقتدارت عشق است کسب و کارت
حق است اعتبارت ای اعتبار یاران

نستوه و پهلوانی فرزند آسمانی
سردار عاشقانی ای شور سربداران

حرف تو دلپذیر است رزم تو بی نظیر است
مغلوب توست دشمن مدیون توست ایران

ای دشمن از تو عاجز هرگز مباد هرگز
انگشتر سلیمان در دست نابکاران

در این کویر ظلمت می خوانم از نگاهت
چشم انتظار نوری چشم انتظار باران

 

دومین غزل هم این:

تشییع شد بهاران بر دوش صدهزاران
بر دوش صدهزاران، تشییع شد بهاران

از خاك عشق جوشید شولای شعله پوشید
طوفان شد و خروشید سردار سربداران

ای كوه درد ای مرد ای جرات جوانمرد
باران شدی و رفتی تا قلب چشمه ساران

از هر کرانه غم می جوشد اشک ماتم
چون سیل در خروشند این خیل سوگواران

آتش گرفتی از عشق تا آفتاب رفتی
از آتش تو جا  ماند اندوه داعداران

غوغای رفتنت را از ابرها شنیدیم
دریا شدی دریا باران شدیم باران

 

خواب غریبی دیده‌ام

سیار حرفهایش را با خاطره عید فطر سال 97 شروع می کند. همان شعری که ذکر خیرش شد و آن را سیار و مودب پور و میلاد عرفان پور با هم سروده بودند. شعری به بهانه شعر عید فطر پارسالشان که میثم مطیعی خواند «ای نشسته صف اول نگنی خود را گم / پی اقدام تو هستند هنوز این مردم»

عده ای ناراحت شدند و کار رسید به گله گزاری. ماجرا با اشاره رهبر انقلاب جمع شده بود که من هم صف اول هستم و این تذکرها ایرادی ندارد و اصلا سال بعد شعری انقلابی تر و محکمتر بخوانید.
سیار این غزل را هم برای کنگره آورده بود:

 

ای تیغ، سرسنگین مشو با ما سبکسرها
دست از دل ما برمدارید آی خنجرها

رودیم و اشهد گفتن ما بر لب دریاست
ننگ است ما را مرگ در مرداب بسترها

پیشانی ما خط به خط، خط مقدم بود
ما را سری دادند سرگردان سنگرها

آهسته در گوشم کسی گفت اسم شب صبح است
ناگاه روشن شد دو عالم از منورها

روشن برآمد دستمان تا در گریبان رفت
از سینه سوزان برآوردیم اخگرها

مشت اسیران زمین را باز خواهد کرد
سنگی که می‌افتد به دنبال کبوترها

خواب غریبی دیده‌ام، خواب ستاره... ماه
 خوابی برایم دیده‌اید آیا برادرها؟

 

ندبه‌هایت، هنوز هم برپاست

تا حسین اسرافیلی آهسته آهسته بیاید پشت میکروفون، روا می گوید که به نمایندگی از خانواده شهید پورجعفری و شهید عزیز ابومهدی هم کسانی در جمع حاضر هستند و بنا است از آنها تجلیل شود. اسرافیلی حرفهایش را با سلام بر سیدالشهدا واصحاب شروع می کند و تای تمت سلام را با علی الخصوص موکد میکند: وعلی اصحاب الحسین علی الخصوص شهید قاسم سلیمانی

 

سایه‌ات، سایه‌سار امنیت
گام‌هایت، پر از صلابت کوه

دست‌هایت، نشان پرچم ما
سربلند ایستاده و بشکوه

هم‌صدا با طنین هیبت تو
خطه، امنیت فراوان داشت

ترس در جانشان فرو می‌ریخت
سایه‌هایی که رنگ شیطان داشت

بانگ فتحی بزرگ می‌پیچید
هم‌صدا با طنین گام شما

بوی لبخند و فتح می‌آمد
با طلوع سلام و نام شما

آسمان، با دلت قرق کرده‌ است
ندبه‌هایت، هنوز هم برپاست

رعد، می‌پیچد و صدای تو باز
بر بلندای صخره‌ها، پیداست

رعد، نام تو را، دهن به دهن
با لب کوه‌ها، به فریاد است

برق، از چشم‌های تو آموخت
جلوه بر کوه و دشت‌ها، داده است

گرگ‌هایی که تشنه خون‌اند
شب به شب، سایه تو می‌بویند

پوزه این گرازهای پلید
رد پایت، به دشت، می‌پویند

خون سردار سربلند، امروز
انتقامی بزرگ، می‌خواهد

ساحت مرز و بوم منطقه را
خالی از زخم و گرگ، می‌خواهد

صد بهار و شکوفه و شادی
می‌شکفت از زلال لبخندش

محکم و استوار و پا‌برجا
با شهیدان، هماره پیوندش
روز و شب، تشنه شهادت بود
با خدا، بسته بود پیمانش

در پی‌اش، مثل ابر می‌گرید
دیده سوگوار ایرانش

 

سر جدا... پیکر جدا... این سرنوشت لاله‌هاست

سعید بیابانکی چند تا صلوات با رباعی خوانی می گیرد. بعد از 12 دی ماهی می گوید که دبیر جشنواره شعر فجر اصفهان بوده. همان دی ماهی که حاج قاسم به آرزویش می رسد. بیابانکی با همراهان بیدار بوده که خبر در رسانه ها منتشر می شود و یکی از همراهان به دیوان حافظ تفال می زند و این غزل می آید:

سحرگه ره روی در سرزمینی
همی‌گفت این معما با قرینی

که ای صوفی شراب آن گه شود صاف
که در شیشه برآرد اربعینی

. . .

گر انگشت سلیمانی نباشد      چه خاصیت دهد نقش نگینی

بیابانکی بعد حرف را کشید به اولین مراسم شعرخوانی در ارتباط با شهید سلیمانی که جشنواره شعر فجر برگزار کرد و جمعیتی که باعث حیرت بیابانکی شده بود.

بیابانکی در مورد شعری که همراهش آورده می گوید شعر را در مراسم تشییع ساخته است. در ایستگاه مترو جایی که  غوغای جمعیت باعث شده بود در تونل مترو بمانند.

 

آتش داغی به جان مؤمنین افتاده است
گوییا از اسب، کوهی بر زمین افتاده است

شانه‌های مرتضی لرزید ازاین داغ سترگ
مالک اشتر مگر از روی زین افتاده است؟

عطر جنت در فضا پیچیده از هر سو مگر،
کاروان مُشک در میدان مین افتاده است؟

چار سوی این کبوترهای پرپر را ببین
آیه‌های روشن زیتون و تین افتاده است

دست‌ بردامان شاه تشنه‌کامان یافتند
دست‌هایش را که دور از آستین افتاده است

زوزۀ کفتارها از هر طرف برخاسته‌ست
شک ندارم این که شیری در کمین افتاده است

کربلا در کربلا تکرار شد بار دگر
ماه زیر خنجر شمر لعین افتاده است

کوه آهن بر زمین افتاده یاران کاین‌چنین
لرزه بر اندام کاخ ظالمین افتاده است

محشر کبراست در کرمان و در تهران و قم
در رگان شهر، شور اربعین افتاده است

سر جدا... پیکر جدا... این سرنوشت لاله‌هاست
خاتم مُلک سلیمان بی‌نگین افتاده است

 

روایت سلیمانی برای نسلهای بعد

غلامرضا صنعتگر دو قطعه اجرا می کند. «شهید» و «قاسم هنوز زنده است» و نوبت می رسد به سخنرانی دکتر حداد عادل که معتقد است شهید سلیمانی یک حقیقت مجسم و عینی است. هر جای این دنیا کسری از کسرهای شهید سلیمانی را هم داشتند از او بارها اسطوره و افسانه ها در ابعاد مختلف می ساختند و ما وظیفه داریم واقعیت شهید سلیمانی را به نسل های بعد منتقل کنیم. او عقیده دارد که نویسنده و استادی ژرف بین باید تک نگاشتی دقیق درباره شخصیت شهید سلیمانی به رشته تحریر درآورد تا این منبع سند و پشتوانه کار هنرمندان دیگر شود. حداد عادل خطاب به شاعران و هنرمندان هم حرف داشت:

«بنده میخواهم به حضور شاعران عزیز و همه هنرمندان عرض کنم که اینک شهید سلیمانی با صد هزار جلوه در برابر شماست او را با صد هزار هنر به ایران و جهان معرفی کنید، باید دقت کرد اگر شخصیتی با یک دهم ارزش‌های شهید سلیمانی در هر کشوری بود از او اسطوره‌ها می ساختند و هنرمندان با هنر خود او را جاودانه می‌کردند»

غلامعلی حدادعادل در پایان سخنان خود شعری که سال ۱۳۹۸ برای شهید حاج قاسم سلیمانی با عنوان «ماه آسمانی» سروده بود را خواند:

ماه آسمانی شد قاسم سلیمانی
شد ز پرتو رویش آسمان چراغانی

مرد فاتح میدان در نبرد با دشمن
مرد روزهای سخت ورطه‌های طوفانی

دشمن ستمکاران دوستدار مظلومان
بندبند رفتارش آیه‌های قرآنی

پاره‌ی تن ایران پاره‌ی تن اسلام
قهرمان ایرانی اسوه‌ی مسلمانی

افتخار امت بود سرو راست قامت بود
کوه استقامت بود شیرمرد کرمانی

آه از آن لب خندان آه از آن دل سوزان
ابروان مردانه چشم های بارانی

زلف و کاکل او را چون به یاد می‌آرم
می‌نهم پریشانی بر سر پریشانی

ای امید آینده، ای تو تا ابد زنده
آفتاب تابنده در جهان ظلمانی

ای تو مالک اشتر ای سپاهی حیدر
یاور وفادار سید خراسانی

گرچه ریخت خون تو دشمن زبون تو
بهره‌ای نخواهد برد بهتر از پشیمانی

ای حقیقت جاری جویبار بیداری
تا همیشه در دل‌ها جاودانه می‌مانی

موج‌های دریاها بادهای صحراها
می‌برند نامت را آشکار و پنهانی

می‌کنند همخوانی در هوای بارانی
قاسم سلیمانی قاسم سلیمانی

***

پرده آخر مراسم، تجلیل از خانواده شهید ابومهدی المهندس است و شهید پورجعفری. سردار قآنی و خانواده شهید سلیمانی و محسن مومنی شریف به همراه سید عبدالله صفی الدین  و حداد عادل و اسفندقه این مهم را به عهده می گیرند.

بناست از استاد بدرالسما و استاد روح الامین هم تجلیل شود. دو تا اثر هم مربوط به این اساتید هست که قرار است از آنها رونمایی شود.

دستمایه ی آثار این دو استاد یاد و خاطره ی شهید سلیمانی است که حالا از زبان شعر در روایت رنگها و قلمها هم زنده می شود.

 

مراسم اسما تمام که شد رسما باز ادامه داشت. کسی یاد حاج قاسم را زنده می کرد و حاضران دورش جمع شده بودند. همه می خواستند با سردار قآنی رفیق و همرزم و جانشین شهید سلیمانی عکسی به یادگار بگیرند. سردار قآنی هم نه نگفت. صبر کرد و ماند تا دانه ی آخر عکس ها و درخواستها.

 

|گزارش از غلامحسین نیازمند|

شرکت در فراخوان کنگره ملی شعر سردار سربداران