شهید سلیمانی؛ مبدع مکتب مدیریت بر مبنای عشق

دکتر مجید ابهری: رفتارشناس و آسیب شناس اجتماعی در گفت‌وگو با بنیاد شهید سلیمانی

شهید سلیمانی؛ مبدع مکتب مدیریت بر مبنای عشق

شخصیت چند وجهی شهید سلیمانی در ابعاد مختلف آدم را جذب می‌کرد. ایشان نابغه‌ای بود که دیگر شبیه‌اش نمی‌آید. حاج قاسم پل ارتباطی بین مردم و نظام بود. حاج قاسم انگار بچه محل بود؛ یعنی هر کس او را از خودش می‌دانست. عراقی، لبنانی، ایرانی، بلوچ، سنی، شیعه، مولوی و همه سلیمانی را از خودشان می‌دانستند؛ چرا؟ چون شخصیت شهید سلیمانی چند بُعدی بود و همه ایشان را از خودشان و خودشان را از ایشان می‌دانستند

دکتر مجید ابهری رفتارشناس و آسیب شناس برجسته ی اجتماعی بی نیاز از تعریف و معرفی است. او که تحلیل گری برجسته و فعال است در گفت و گو با بنیاد حفظ و نشر شهید سلیمانی تصریح می کند باید انتقال آموزه‌های رفتاری حاج قاسم جنبه‌ی مردمی داشته باشد؛ یعنی نهادهای مردمی، سمن‌ها و انجوها باید این وظیفه را به عهده بگیرند. از مدارس نه، بلکه باید از سطح مهدکودک‌ها شروع کرد.
متن این گفت و گوی جذاب را با هم می خوانیم.
در طول چهل سال گذشته بخاطر برخی بی تدبیری و تصمیمات نادرست برخی از دولتمردان؛ بعضا شکاف ها و خلاهایی بین مردم و مسئولین ایجاد می شد.  به‌لحاظ رفتارشناسی شخصیت  شهید حاج قاسم سلیمانی  را در پُرکردن این خلأها چطور ارزیابی می‌کنید؟
شاید من تنها دانشگاهی‌ای باشم که بارها در مورد حاج قاسم سخنرانی کردم و مطلب نوشتم. ایشان انسانی چند بُعدی بودند؛ یعنی یک بُعدی و نظامی نبودند. خیلی از نظامیان ما کارهای عمرانی و جغرافیایی و ژئوپلیتیک را بلد نیستند و نمی‌توانند انجام بدهند، یا با کار سیاسی آشنا نیستند؛ چون در تربیت نظامی رشد کردند. حاج قاسم ابعاد تربیتی‌اش چند بُعدی بود. من وقتی با مراغه‌ای‌ها صحبت می‌کردم، آنان از روی عشق به آقای سلیمانی می‌گفتند که ایشان در روزهای سخت کنار ما بود، حالا ما هم باید بیاییم اینجا کمک کنیم. ببینید این شخصیت کاریزماتیک است. بدون اینکه بگوید، همه به صحنه می‌آیند.
 جای حاج قاسم به شکلی خالی شد که تا انتهای تاریخ دیگر پُر نمی‌شود. این را من با شهامت می‌گویم.
شخصیت چند وجهی شهید سلیمانی در ابعاد مختلف آدم را جذب می‌کرد. ایشان نابغه‌ای بود که دیگر شبیه‌اش نمی‌آید. حاج قاسم پل ارتباطی بین مردم و نظام بود. حاج قاسم انگار بچه محل بود؛ یعنی هر کس او را از خودش می‌دانست. عراقی، لبنانی، ایرانی، بلوچ، سنی، شیعه، مولوی و همه سلیمانی را از خودشان می‌دانستند؛ چرا؟ چون شخصیت شهید سلیمانی چند بُعدی بود و همه ایشان را از خودشان و خودشان را از ایشان می‌دانستند.
شما چقدر ذهنیت اسطوره‌ساز را با ویژگی‌های اسطوره‌ای شهید سلیمانی منطبق می‌دانید؟
رفتارشناسیِ اسطوره‌شناسی یک مبحث است. شاعران، نویسندگان و سناریونویسان اسطوره‌ها را برای این می‌سازند که یک‌سری واقعیت‌ها را زنده نگه دارند و به نسل‌های بعدی منتقل کنند. البته خیلی از این اسطوره‌ها کاذب‌اند،‌ ولی ما علاقه به اسطوره‌سازی داریم. ژنتیک فرهنگی ایرانی اسطوره‌ساز است. ما می‌خواهیم از پوریای ولی و مرحوم تختی اسطوره‌ بسازیم؛ چون اسطوره‌‌ها برای جامعه‌ی ما نمادهای جاویدی هستند. پوریای ولی کسی بود که در عین پهلوانی مثل مولا امیرالمؤمنین علیه‌السلام به در خانه‌ی نیازمندان می‌رفت؛ امّا در مورد شهید سلیمانی ما هیچ علاقه‌ای نداریم ایشان را اسطوره کنیم؛ چون حاج قاسم خودش اسطوره است. از نظر رفتارشناسی، ویژگی‌های اسطوره در وجود ایشان است. اسطوره، یعنی تو در کشور دیگری بجنگی و دشمن را شکست بدهی. این اسطوره است. اسطوره، یعنی قالب خانه و کشور برایت کوچک باشد.
شهید سلیمانی اسطوره و اسوه‌ای است که قالب ایران و غرب آسیا و آسیا برایش کوچک بود. می‌توانست برای تمامی کشورها تاکتیک بدهد. بنابراین، ما بدون هیچ بزرگ‌نمایی می‌توانیم ابعاد واقعی شهید سلیمانی را بیان کنیم. ما هنوز حق مطلب شهید سلیمانی را به‌عنوان نماد غیرت، اسطوره‌ی شهامت و اسوه‌ی حسنه‌ی ولایت ادا نکردیم. مگر مقام معظّم رهبری همه را این‌گونه به آغوش می‌کشید!؟‌ این‌ها همه از سر عشق است. فردریک وینسلو تیلور، پدر مکتب مدیریت کلاسیک -که مدیریت قدیم انسان را یک ماشین می‌بیند- می‌گوید انسان تا وقتی مفید است که کار کند تا جان بکند، بعد از آن دیگر به درد نمی‌خورد.
چستر بارنارد، بنیان‌گذار مکتب مدیریت انسانی و نوین می‌گوید انسان فقط کارکردن و ماشین نیست. احساس و عاطفه هم دارد، غصه می‌خورد،‌ شاد هم می‌شود. خب، مدیران ما در یکی از این دو قالب باید قرار بگیرند. شهید سلیمانی در کدامیک از این دو قالب است؟ هیچ‌کدام!
من آمدم مکتب ثالثی ارائه کردم. مثلاً، اگر این مکتب ثالث در انگلستان بود، همه‌جا می‌پیچید و در موردش می‌گفتند، توضیح می‌دادند و صحبت می‌کردند. من آدم جاروجنجالی نیستم و دوست ندارم مطلب را بزرگ‌نمایی کنم؛ امّا شهید سلیمانی مکتب مدیریت اروس 1ماتیک را بنیان‌گذاری کرد. ایشان نماد مکتب مدیریت اروسماتیک است. اروس، یعنی عشق و اروسماتیک، یعنی مدیریت بر مبنای عشق است. کارمندان و زیردستان شهید سلیمانی عاشقش بودند. وقتی می‌گفت بروید، با پا نمی‌رفتند، بلکه با سر می‌رفتند. ایشان هم آن‌ها را مثل بچه‌هایش دوست داشت. مدیریت بر اساس عشق اروسماتیک، یعنی مدیر سازمانش را مثل خانواده‌اش می‌داند، سازمان هم مدیر را به‌عنوان پدرش می‌داند. لبنانی، عراقی، یمنی، ونزوئلایی و همه دوستش داشتند. همه از روی عشق به شهید سلیمانی می‌آمدند. بنابراین، شهید سلیمانی مکتب نوین اروسماتیک را در سپاه و جریان نبردهای غرب آسیا به‌وجود آورد. باید در این مورد صحبت و کالبدشکافی شود. باید ابعاد مدیریتی شهید سلیمانی تطبیق‌داده و بیان شود.
در این مکتب تعقل، حکمت و رفتار حکیمانه چه جایگاهی دارند؟ 
معمولاً از نگاه رفتارشناسی، عشق سوداگر نیست و حساب سود و زیان را نمی‌کند. در مدیریت اروسماتیک شما اصلاً سود و زیان را به‌حساب نمی‌آورید. منطقتان مکتب آسمانی است. می‌روید که به مظلوم کمک‌کرده و ظلم را ریشه‌کن کنید. می‌روید که به کمک کسی بشتابید که اگر نروید، «فَلَیسَ بِمُسلِم» می‌شوید. بنابراین، در این مکتب عقل و عقلانیت حاکم است؛ چون شما بدون عقل نمی‌توانید. البته وابستگی جنون‌آمیز و بازرگانی نیست، وابستگی عارفانه است؛ چرا باید از حرم بانو زینب سلام‌الله‌علیها دفاع کرد؟ چرا باید جلوی داعش بایستیم؟ به من چه! این فلسفه‌ی به من چه، به تو چه که از منافع‌گرایی غربی سرچشمه می‌گیرد، در مکتب حاج قاسم جایی ندارد. یمن و باب‌المندب و کانال سوئز و ... به من مربوط است. اصلاً کره‌ی زمین به من مربوط است.
اگر انسانی به‌دنبال سود و زیان هر کاری باشد، از این مکتب جدا می‌شود. اصلاً وارد مکتب تجارت می‌شود. مکتب سلیمانی مکتب سود و زیان نیست، مکتب عشق بر مبنای عقل و محاسبه است. بله، ما از حرم دفاع می‌کنیم تا از حریم امامت دفاع کرده باشیم، حرمت شیعه را نگه بداریم و حریم فقاهت را مواظبت و پاسداری کنیم. بنابراین، در مکتب مدیریت اروسماتیک، عقلانیت بر اساس عشق و عشق بر اساس عقلانیت حاکم است. ما باید دقت کنیم که از کدام دریچه به آن نگاه می‌کنیم. عقلانیت بر مبنای عشق است، یا عشق بر مبنای عقلانیت است. آن‌وقت درباره‌اش صحبت کنیم.
چطور می‌شود این مکتب و سبک مدیریتی را  نهادینه کرد و انتقال داد؟ 
طبعاً گروه‌های مرجع رفتاری کسانی هستند که رفتار آن‌ها می‌تواند سرمشق و الگوی دیگران قرار بگیرد. خب، ما نمی‌توانیم علی(ع) بشویم، ولی می‌توانیم علی‌ خواه شویم و پیرو و دنباله‌روی علی(ع) باشیم. حاشا و کلا نباشیم. ما نمی‌توانیم قاسم سلیمانی بشویم، ولی می‌توانیم مقلد او باشیم و از رفتارش الگو بگیریم.
بنابراین، مکتب مدیریت بر اساس عشق یا اروسماتیک مکتب سلیمانی است که آموزشی است. شما بر اساس توان موجودت آموزش می‌بینی. نمی‌توان خود حاج قاسم بود، امّا می‌توان اشبه‌الناس به قاسم سلیمانی بود. در چه صورتی؟ در صورتی که ببینید ارتباط حاج قاسم با ولایت چگونه بود. باید این‌ها در تاریخ نوشته شود. امام‌شناسی، رهبری، جنگ، کمک به مظلوم، یاری ستمدیدگان و ... باید در مکتب حاج قاسم تحلیل شود. کسی که می‌خواهد در مسیر حاج قاسم قدم بگذارد، باید ببیند که مثلاً حاجی نمازش را چگونه می‌خواند؟ بنابراین، هم در خودسازی، هم در تزکیه‌ی نفس و هم در تقوا باید مطابق دین پیش رفت. 
این موضوع مطرح هست که وفاق بیشتر پیرامون موضوعی واحد شکل می‌‌گیرد و به‌نوعی نشانگر توسعه‌یافتگی جامعه هم هست. با توجه به چنین پیش فرضی، چه چیزی سبب شد آن گسستی که در جامعه‌ی ایران در حوزه‌ی اندیشه و عملکرد به‌وجود آمد، بعد از حوادث آبان 98 خودش را پُررنگ‌تر نشان بدهد و بعد از 13 دی به تکثر جمعی تبدیل شود؟ 
مردم از نظام نه، بلکه از حکومت دل‌گیر بودند. حکومت، یعنی دولت و اجزاء آن. مردم از آنان دل‌گیر بودند. آنان گرانی، تورم و فشارهای غیرمنصف را به حساب تحریم و برجام گذاشتند و مردم به‌خاطر همین دل‌گیر شدند. خب، شهادت حاج قاسم نقطه‌ی عطفی در تاریخ تشیع بود؛ چراکه مردم گرانی، تورم، مشکلات دیگر، اصلاح‌طلب و اصولگرا را به کل یادشان رفت و به خیابان آمدند. خون حاج قاسم مهر تأییدیه‌ی دیگری پای سند انقلاب زد. شما فکر می‌کنید همه‌ی آن جمعیت دل خوشی از حکومت داشت؟ نه، ولی یکدست به خیابان آمدند. تقریباً حدود هشتاد درصد مردم ایران به تشییع جنازه‌ی حاج قاسم آمدند. مردم کأنه فرزند و برادر و پدرشان را از دست داده بودند و با حضورشان در خیابان‌ها به دنیا نشان دادند که ما اگر مشکلی داریم، مشکل خانوادگی است و به شما هیچ ربطی ندارد!
شهادت حاج قاسم برای صد سال آینده ضامن دوام و بقای نظام و انقلاب شد. چراکه پیکر مطهر شهید به هر شهری که رفت، خون تازه‌ای وارد بدنه‌ی انقلاب کرد. مردم به‌دنبال خداحافظی از فرزند، سرباز و مدافع امین، دل‌سوز و صادقشان آمدند و آن حماسه را خلق کردند. دنیا برای چنین حماسه‌ای یک هفته در شوک مانده بود. شهید حاج قاسم سلیمانی هم زندگی‌ و هم شهادتش پُر از برکت بود. عده‌ای فقط زندگی‌شان برای مردم و جامعه و جهان مفید است، عده‌ای هم فقط مرگشان برای مردم، جامعه و جهان مفید است؛ امّا شهید سلیمانی هم حیاتش و هم شهادتش خون تازه‌ای بود که در رگ‌های انقلاب، محور مقاومت و مستضعفان جاری کرد.
در بررسی رفتارشناسی، تشییع حاج قاسم و حضور مردم را چگونه می‌توان تشریح کرد؟
بنده در تحلیل اولیه فکر می‌کردم این مردم، عوام‌، کارگر و ... هستند، ولی دیدم مهندس و استاد دانشگاه هم حضور دارند؛ یعنی جوششی در اقشار افراد مختلف جامعه ایجاد شد که بدون توجه به تحصیلات، پایگاه اجتماعی، طبقه‌ی اجتماعی و شخصیت اجتماعی به‌دنبال پیکر حاج قاسم آمدند. عامل این جوشش مجدد هم همان پیکر پاره‌پاره بود. حاج قاسم همان‌طور که در حیاتش ناجی، راهنما، کمک و مساعد بود، از دنیا رفتنش هم برای همگان اثرگذار بود. اینکه ما همین‌گونه مانده‌ایم مهم نیست. مهم این است که زندگی و مرگ ما چه اثری روی زندگی دیگران دارد. اگر ما بمیریم و بی‌اثر باشیم، انگار یک حیوان مرده است؛ امّا اگر بمیریم و اثری روی زندگی دیگران بگذاریم، این مرگ خیلی زیباست. این همان مرگ سرخ است که زیباست و به آن شهادت می‌گوییم. 
به نظر شما برای تبیین چهره‌ی حاج قاسم بین نسل جدید چه‌کار باید کرد؟ این الگو را چگونه باید انتقال داد؟ آیا از طریق آموزش‌وپرورش این امکان وجود دارد؟
نه؛ هر چیزی که قالب دولتی و وظیفه بگیرد، فایده‌ای ندارد. باید انتقال آموزه‌های رفتاری حاج قاسم جنبه‌ی مردمی داشته باشد؛ یعنی نهادهای مردمی، سمن‌ها و انجوها باید این وظیفه را به عهده بگیرند. از مدارس نه، بلکه باید از سطح مهدکودک‌ها شروع کرد. مثلاً، عروسک‌های حاج قاسم را با لباس سربازی و تفنگی در دست درست کنند. باید در دوره‌‌های دبستان، دبیرستان،‌ دانشگاه و جامعه سبک زندگی حاج قاسم را به‌صورت آثار هنری مثل فیلم، تئاتر و ... به تصویر کشید. باید در انتقال آموزه‌های چهره ‌به‌ چهره برای بچه‌ها از سطح مهدکودک تا دانشگاه، دوره‌های آموزش رفتاری از حاج قاسم برگزار کرد. مثل دهقان فداکار که در کتاب‌های ما بود. باید رفتارهای حاج قاسم در کتاب‌های درسی بیاید. نباید از حاج قاسم فقط درباره‌ی جنگ با داعش و سوریه گفت. باید از رفتار ایشان با فرزندان شهدا، با بیماران، با مجروحان، با سالمندان، با مسلمانان و با غیرمسلمانان گفت. 
این‌ها همه آموزه‌هایی است که باید جمع و تدوین شود. این آموزه‌ها نباید فقط در فیلم، مصاحبه، کتاب و مقاله محدود شود. ویتنامی‌ها برای ژنرال جیاپ، نابغه‌ی نظامی ویتنام که در نبرد دین‌بین‌فو فرانسوی‌ها را شکست داد، مجسمه‌‌ها ساختند، شعرها سرودند و کتاب‌ها چاپ کردند؛ حتی بچه‌ها لباس‌های ژنرال جیاپ را می‌پوشند. ژنرال جیاپ انگشت کوچک حاج قاسم هم نمی‌شود. ما باید در این مسیر حرکت کنیم. البته ما نباید به‌دنبال رفع تکلیف باشیم، ما باید به‌دنبال اجرای کامل تکلیف الهی باشیم. بنابراین، باید برنامه‌ریزی‌شده حاج قاسم را جاویدان کنیم؛ طوری که هر کس، هر طرف را که نگاه کرد، حاج قاسم را ببیند.