مهم تر از شهادت؛ عقبه ی رسیدن به آن است

حجت‌الاسلام و المسلمین شیخ محمدحسن وکیلی استاد درس خارج حوزه علمیه مشهد در گفت‌وگو با سایت مکتب حاج قاسم:

مهم تر از شهادت؛ عقبه ی رسیدن به آن است

حاج‌قاسم الگوست و آن چیزی هم که الگوست صرفاً شهیدشدن در جبهه‌ سوریه و عراق نیست. حاج‌قاسم از این باب الگوست که عامل به اصول اصیل است و با خودش اینگونه به نتیجه رسیده است که همیشه باید در راه خدا ایثار کند

حجت‌الاسلام و المسلمین شیخ محمدحسن وکیلی استاد درس خارج حوزه علمیه مشهد معتقد است شهید زنده بودن حاج قاسم که توسط رهبر معظم انقلاب مورد اشاره قرار گرفت؛ در تحلیل مکتب حاج قاسم و رسیدن شهید سلیمانی به این جایگاه نباید مورد غفلت قرار گیرد.

پدیده تشییع حاج‌قاسم رویداد کم‌نظیری بود که تحلیل آن امری ساده و آسان نیست. با چه شاخص و عینکی می توان حضور میلیونی این تشییع را تحلیل کرد؟

تحلیل تشییع حاج‌قاسم ترکیبی از نوع فعالیت‌ها و نگاه‌های ایشان و وضعیت اجتماعی است که در آن زمان حاکم بود. وضعیت اجتماعی حاکم در آن زمان هم تقابل خیلی پررنگی بین جمهوری اسلامی ایران و استکبار جهانی بود که آن‌ها دست به تحریم کشور ما زده بودند و مردم را تحت فشار قرار داده بودند و حس انزجار عمومی نسبت به استکبار جهانی در جامعه فعال بود. این بستری بود که در جامعه حضور داشت و تلاش می‌کرد نظام را تضعیف کند و با شرایط اقتصادی مردم را از انقلاب دور کند.

فعالیت‌های حاج‌قاسم اولاً، در راستای منافع دنیوی مردم بود؛ چون مردم منافع دنیوی زودگذر را بیشتر درک می‌کنند تا منافع حقیقی و چیزهایی که به روان و باطنشان برمی‌گردد و تجلی‌اش در عالم آخرت هست؛ لذا، افرادی که در این عرصه‌ها فعالیت می‌کنند، محبوب‌شدنشان در جامعه آسان‌تر است. کسی که برای امنیت تلاش می‌کند، خیلی محبوب‌تر است از کسی که برای امنیت فکری و روانی مردم تلاش می‌کند؛ ثانیاً، تلاش حاج‌قاسم همراه با ازخودگذشتگی بود؛ یعنی ایثار، ازخودگذشتگی، ترک راحتی، ترک دنیادوستی و ساده‌زیستی در تمام زندگی ایشان دیده می‌شد. این‌ها مجموعه صفات اخلاقی است که مؤمن و کافر همه نسبت به آن سر تعظیم فرود می‌آورند؛ لذا، حاج‌قاسم در ذهن همگان شخصیتی برجسته، پسندیده و نیکو تلقی می‌شد؛ ثالثاً، نگاه ایشان به جامعه نگاه فراگیر و خاص بود و خودش را بیرون از حزب و جناح‌ها تعریف می‌کرد. اگرچه نگاه فکری‌ و درونی ایشان تبعیت از ولی‌فقیه بود، اما با کسانی که خیلی با ولی‌فقیه همکاری نمی‌کردند با برادری برخورد می‌کرد و دشمنی نداشت. آن‌ها را هم فرزندان نظام می‌دانست و تا جایی که تقابل با جمهوری اسلامی نداشتند، سعی می‌کرد از توانایی‌های آن‌ها در راستای اسلام و انقلاب استفاده کند.

همه این‌ها ویژگی‌های رفتاری و فکری حاج‌قاسم است؛ اما حاج‌قاسم در کنار این‌ها اخلاص و تقوا هم داشت. خداوند در آیه 96 سوره مریم می‌فرماید: «إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ سَيَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمَنُ وُدًّا»؛ یعنی کسانی که ایمان بیاورند و عمل صالح انجام دهند، مودت و محبت آن‌ها را در قلب مردم قرار می‌دهد. اگر شخصی کاری که انجام می‌دهد تأمین منافع مردم باشد، دارد در این راه ازخودگذشتگی می‌‌کند. در همه‌جا اخلاق انسانی، ایثار، محبت و خدمت به خانواده‌های شهدا و دست‌گیری از محرومان در حاج‌قاسم دیده می‌شود. شرایط التهاب جامعه و حس تقابل با استکبار هم وجود دارد و مردم از دشمن متنفر هستند و او را نماد مقابله‌ با دشمن می‌بینند. وقتی در این فضا انسان با اخلاص و با خدا و عاشق خدا ظهور و بروز پیدا می‌کند، طبیعی است که مردم نسبت به جهات باطنی و ظاهری او محبت پیدا کنند و وقتی که به‌دستِ بدترین‌های عالم شهید می‌شود، شهادتش سبب می‌شود که حس مبارزه با دشمن در مردم فعال شود و تشییعش را نماد اتحاد و هم‌بستگی ملی در مقابل دشمن بیرونی ببینند، نه صرفاً دینی و ... .

شاید این اتفاق سبب شد که همه از طیف‌های مختلف در تشییع ایشان حضور پیدا کنند تا در مقابل دشمن ابراز وجود کنند و بگویند ما هستیم، متحدیم و می‌ایستیم.

این ظرفیت و حضور مردمی از کجا می‌آید؟

اگر ما بخواهیم ظرفیت مردم را پای کار بیاوریم، باید مردم را به رسمیت بشناسیم. جناح‌بندی‌هایی که سبب می‌شود برخی از مردم از گردونه خارج بشوند، باعث قطع‌کردن رابطه آن‌ها با نظام می‌شود و نگه‌داشتن مردم نیست. ما باید آن نگاه پدرانه‌ای را که آقا در برخورد با جامعه دارند و خودی و غیرخودی درست نمی‌کنند و راه حق را نشان می‌دهند، در ادبیات‌، گفت‌وگو، رسانه‌ و حتی در منابرمان به مردم بیاموزیم تا مردم احساس کنند که اینجا خانه‌ امنی برای همگان است. تا این نگاه فراگیر رقم نخورد، ظرفیت‌های مردمی فعال نمی‌شود.

جمهوری اسلامی هم باید نشان دهد که صرفاً ایدئولوژی مربوط به امر آخرت نیست و دارد دنیای مردم را حفظ می‌کند. اگر ما فقط روی جهات معنوی و ملکوتی‌ انقلاب تمرکز کنیم و خدمات ظاهری‌‌اش را پررنگ نکنیم، مردم خودبه‌خود عقب‌نشینی می‌کنند. آن نگاه فراگیر و خدمات اجتماعی خودبه‌خود ظرفیت مردمی را پای کار می‌آورد. مگر مردم چه می‌خواهند؟ مردم زندگی‌ای می‌خواهند که در آرامش و سلامت باشد و هویت لازم دارند. باید به آن‌ها بها داده شود تا توانایی‌هایشان را پای کار بیاورند و مورد استفاده قرار بگیرند.

ایران در ذهنیت سردار سلیمانی کدام ایران است؟ ویژگی‌ها و شاخصه‌های آن چیست؟

از نگاه بنده، ایران دو لایه دارد. لایه اول، مجموعه‌ای از مردم با استعدادهایی هستند که می‌توانند این استعدادها را شکوفا کنند و با هم‌بستگی و اتحاد، تمدنی را برپا کنند و از زیر یوغ بیگانه خارج شوند. در این نگاه، انسان با دیانت و ایمان و گرایش‌های مختلف فکری اصلاً کاری ندارد. در بیانیه‌ «گام دوم»، یکی از جهاتی که خیلی پررنگ است، نگاه به ایران به‌عنوان مجموعه به‌هم‌پیوسته‌ای است که می‌تواند در راستای هدف با هم فعالیت کنند، اگرچه انواع گرایش‌های فکری و قومی در آن وجود دارد.

لایه دوم، ایران ام‌القرای جهان اسلام است، علم اسلام را در دست‌گرفته، علم تشیع و توحید را بلندکرده و تنها کشوری است که رسماً جلوی استکبار جهانی ایستاده است؛ چون نگاه حاج‌قاسم به ایران نگاه دو سطحی است، نوع رویکردش هم سلبی و مثل برخی از مردم ایران نیست. اگر ما بخواهیم ایران را به مذهبی‌ها و شیعیان و دین‌داران منحصر کنیم، این کار تفرقه ایجاد می‌کند. اگر گفتیم ایران نگاه عامی دارد که من نسبت به آن نگاه عام تعهد و وظیفه دارم که از همه‌ آن‌ها پشتیبانی کنم -مثل کاری که حاج‌قاسم خارج از مرز ایران کرد و به کمک ایزدی‌ها و اهل سنت رفت و از جانش برای آن‌ها گذشت- و در کنارش پرونده‌ مستقل و مهم‌تری برای ایمان و تدین و ولایت فقیه باز کنم، این نحوه رفتار در جامعه ما موفق می‌شود.

کسانی که همه‌چیز را با نگاه انقلاب اسلامی به‌معنی خاص ایدئولوژی اسلامی می‌بینند معمولاً سرمایه‌ مردمی را از دست می‌دهند.

بهترین شاخص‌ها برای تحلیل تشییع چه مواردی هست؟ اگر ما بخواهیم به یک پژوهشگر عادی برای تحلیل این رویداد شاخص پیشنهاد بدهیم، آن شاخص چیست؟

اگر کسی بخواهد تحلیل اجتماعی آماری کند، یکی از چیزهایی که شاید خیلی مهم و ارزشمند باشد، نوع واکنش گفتاری و کلامی مردم نسبت به این پدیده است. دیدیم که همه به میدان آمدند و اشک ریختند، اما تحلیل این پدیده وقتی به شکل دقیق ممکن است که ببینیم در درون افراد چه می‌‌گذشته که انعکاسش در بیرون چنین شده است. اگر ما بخواهیم این را کشف کنیم، باید به دل‌نوشته‌ها، گفت‌وگوها، مصاحبه‌ها و پلاکاردهای مردم نگاه کنیم. این‌هایی که بنده عرض کردم از لا‌به‌لای همین‌ها درآمده است. وقتی به آن تنوع جمعیتی نگاه می‌کنیم و صحبت‌ها و گفت‌وگوهای آن‌ها نسبت به حاج‌قاسم را بشنویم، می‌توانیم کشف کنیم که چه ریشه‌هایی وجودداشته که این مردم را پای کار آورده است. تا وقتی در درون افراد نفوذ نکنیم و ریشه‌اش را کشف نکنیم، این پدیده‌ اجتماعی ظاهری به‌تنهایی قابل تحلیل و ریشه‌یابی نیست.

یکی از مباحث مهم در مورد شهید سلیمانی سرمایه‌ اجتماعی است که ایشان کسب کرده بود. یکی از کلیدواژه‌های اصلی این بود که این سرمایه‌های اجتماعی ناشی از اخلاص ایشان بوده است.

اخلاص حاج‌قاسم مسئله‌ خیلی مهمی است؛ یعنی یک عامل ملکوتی و معنوی در کار بوده است. خدمتگزاربودن و اخلاق انسانی داشتن و همه را موردتوجه قراردادن، شاید برای تهیه‌ سرمایه اجتماعی تأثیرگذارتر باشد، والا ما شخصیت‌هایی هم داشتیم که در معنویت در تراز حاج‌قاسم و چه بسا برتر هم بودند. مرحوم آیت‌اللّه بهجت رحمه‌الله‌علیه از جهات معنوی خیلی عالی بودند، اما آن سرمایه‌ اجتماعی را در سطح کشور نداشتند؛ چرا؟ چون نوع فعالیتشان به‌گونه‌ای نبود که مردم بتوانند با آن ارتباط برقرار کنند.

اگر دغدغه مسئولین ما نیازهای مردم باشد و مردم هم احساس کنند که آن‌ها برای رفع نیازهای مردم ازخودگذشتگی و جان‌فشانی می‌کنند و از لذت‌های خود می‌گذرند، خود این رفتارهای اجتماعی برای انسان سرمایه‌ اجتماعی ایجاد خواهد کرد. من فکر می‌کنم از دل آن اخلاص صداقتی در زندگی حاج‌قاسم می‌جوشید که وقتی مردم آن صداقت را می‌دیدند، با ایشان ارتباط برقرار می‌کردند.

چه نسبتی بین این اتفاق و مبادی انقلاب وجود دارد. نسبت مکتب حاج قاسم و ایدئولوژی انقلاب اسلامی چگونه برقرار می شود؟

حاج‌قاسم مسلماً ایدئولوژیک بود و از دل ایدئولوژی اسلامی برآمده بود. یکی از ثمرات ارزشمند انقلاب اسلامی، حاج‌قاسم بود؛ اینکه انسانی را خداجو تربیت کنیم و این خداجویی خودش را در راستای خدمت به خلق قرار دهد، این از مکتب انقلاب اسلامی نشئت گرفته است که علمش اسلام است و توجه و عشق به خدا و خدمت به جامعه قالبش می‌شود.

اما حاج‌قاسم، این ایدئولوژی را وسیله‌ای برای طرد دیگران قرار نداد و آن را درست شناخته بود؛ یعنی این ایدئولوژی را سلبی نفهمیده بود، بلکه فهمیده بود یک بخش ایجابی پررنگی دارد که اسلام و ولایت فقیه است و یک بخش دیگری هم دارد که رسیدگی به خلق خداست. در روایت آمده است که همه‌ مخلوقات نان‌خورهای خدا هستند و محبوب‌ترین خلق خدا هم کسی است که نفعش به نان‌خورهای خدا در عالم بیشتر برسد. اگر اسلام را این شکلی ببینیم و بدانیم که اسلام نگاهش به دیگران شفقت و رحمت است، مردم خودبه‌خود به این طرف جذب می‌شوند.

بعضی انقلاب اسلامی را بد تفسیر می‌کنند و فکر می‌کنند حاج‌قاسم خارج از این ایدئولوژی بود و با آن ارتباطی نداشت، اما ایشان واقعاً محصول انقلاب اسلامی‌ بود. انقلاب اسلامی همان اسلام است و در تبلور اجتماعی برای طرد دیگران نیامده است. این ترسیم و این توضیحی که بعضی از انقلاب اسلامی ارائه دادند و متأسفانه هنوز هم بعضاً‌ ارائه می‌شود که انقلاب اسلامی را تلاشی بدانند برای اینکه عده‌ای را بیرون کنند و فقط عده‌ خاصی بمانند، نگاه غلطی است. لذا، وقتی به شخصی مثل حاج‌قاسم برخورد می‌کنند، می‌گویند اهل ایدئولوژی نبود؛ اما او اهل همان ایدئولوژی اسلامی بود که نگاه شفقت و رحمت دارد به همه‌ کسانی که مستحق آن هستند.

انقلاب اسلامی، تبلور اجتماعی اسلام است و به این معنا نیست که ما بخشی از جامعه را طرد کنیم، بلکه باید همگان را با مهربانی و شفقت به‌طرف خدا حرکت دهیم و به دامن اسلام بکشانیم. اگر هم در بعضی از احکام اسلام، احکام جزائی وجود دارد و باید بعضی از مجرمین را از جامعه طرد کنیم، به‌خاطر منفعت عموم جامعه است.

اگر صحبتی باقی‌مانده، بفرمایید.

یکی از نکاتی که در باب حاج‌قاسم کمتر موردتوجه قرارگرفته و باید روی آن بیشتر تأکید کنیم این است که مکتب حاج‌قاسم صرفاً مکتب جهاد و شهادت نیست. آن چیزی که در مکتب حاج‌قاسم خیلی مهم هست، مسئله‌ خودسازی است. اگر انسان در عرصه‌ خودسازی فعال و تلاشگر باشد، وقتی که در عرصه اجتماع حضور پیدا می‌کند، حضور اجتماعی‌اش رنگ‌وبوی دیگری پیدا می‌کند. گاهی شهادت حاج‌قاسم جلوی چشم بعضی‌ها حجاب می‌شود و فکر می‌کنند آن چیزی که اتفاق افتاد، شهادت بود؛ اما آن چیزی که مهم‌تر بود عقبه این شهادت است. آقا سال‌های سال برای ایشان تعبیر «شهید زنده» را به‌کار می‌بردند؛ یعنی عمری جان‌برکف‌بودن و در راه خدا از همه‌چیز گذشتن و مداومت بر خودسازی داشتن که منجر به عشق به خدا می‌شود. ایشان در وصیت‌نامه‌اش‌ چنین تعبیری دارد که ای عشق من! ای معشوق من! ای خدای من! من سال‌هاست به‌خاطر تو سر به کوه و بیابان گذاشتم. آن محبت و عشق است که انسان را می‌سازد و وقتی در وجود انسان فعال می‌‌شود، شهادت و فعالیت‌های اجتماعی‌اش هم رنگ‌وبوی دیگر پیدا می‌کند، امدادهای غیبی نصیبش می‌شود و کارهای بزرگی به دستش رقم می‌خورد؛ چون توکل دارد و خود را به خداوند متعال تکیه داده است.

ما در معرفی مکتب حاج‌قاسم جدای از مسئله‌ ولایت‌پذیری،‌ ایثار، گذشت و ...، باید روی مسئله‌ خودسازی مداوم حاج‌قاسم در بُعد شخصی‌اش خیلی تأکید کنیم. این بُعد است که حاج‌قاسم را تبدیل به الگوی عمومی می‌کند. ما باید دقت کنیم حاج‌قاسم را اسطوره نکنیم و یک شخصیت دست‌نیافتنی جلوه ندهیم که مردم طرفش نروند.

حاج‌قاسم الگوست و آن چیزی هم که الگوست صرفاً شهیدشدن در جبهه‌ سوریه و عراق نیست. حاج‌قاسم از این باب الگوست که عامل به اصول اصیل است و با خودش اینگونه به نتیجه رسیده است که همیشه باید در راه خدا ایثار کند. ظهور و بروز ایثار، ازخودگذشتگی و عشق به خدا در زندگی هر فرد هم به یک شکلی است و در زندگی مرحوم حاج‌قاسم به شکل دیگری بود. اگر این قسمت حاج‌قاسم را پررنگ کنیم، یک شخصیت قابل دستیابی، الگو و تکرارپذير می‌شود و نسل جوان می‌تواند در زندگی‌اش -چه در عرصه‌ تحصیلی، اقتصادی و ...- از او بهره ببرد، با او ارتباط برقرار بکند و همین مسیر را ادامه بدهد.

پویش تولیدات محتوای مردمی / از حاج قاسم بگو