چرا راهبرد «سوریه به مثابه سد»، سیاست درستی بود؟

بازخوانی دست‌نوشته‌ای از سردار شهید حاج قاسم سلیمانی نشان می‌دهد که راهبرد «سوریه به مثابه سد» نه تنها در برابر خلافت داعش کارکرد تاریخی خود را ایفا کرد، بلکه امروز نیز در برابر توسعه‌طلبی صهیونیسم و تهدیدهای نوین منطقه‌ای معنای عمیق‌تری یافته است را در این یادداشت می‌خوانید.

دست‌نوشته‌ی بازنشر شده از سردار شهید حاج قاسم سلیمانی، آشکارا ابتنا به رئالیسم دفاعی دارد. شهید عزیز سردارسلیمانی در این متن از استعاره «سد» برای توصیف جایگاه ژئوپلیتیک سوریه در معماری امنیت منطقه‌ای استفاده می‌کند. سدی که به زعم او، مانع از سرریز شدن توحشی به پهنه تمدنی ایران و جهان اسلام می‌شد که ابعاد آن از حمله تاریخی مغول سهمگین‌تر توصیف شده است. امروز با دگرگونی در ساختار قدرت سیاسی در دمشق و سقوط دولت مرکزی، این پرسش بنیادین طرح می‌شود که نسبت این هشدار با واقعیت میدانی جدید چیست؟ تحلیل علمی این وضعیت نشان می‌دهد که هشدار  سردار سلیمانی نه تنها نقض نشده، بلکه در دو لایه‌ی «زمان‌مندی امنیت» و «تغییر ماهیت تهدید»، معنای عمیق‌تری یافته است.

دفع خلافت وحشت، کارکرد تاریخی سوریه

نخستین پاسخ علمی به پرسش از فرجام این سد، در تفکیک میان موقعیت زمانی تهدید نهفته است. امنیت، پدیده‌ای ایستا نیست و هر کنش دفاعی را باید در بافتار زمانی خود سنجید. هنگامی که سردار سپهبد سلیمانی از خطر فتنه مغول سخن می‌گفت، منطقه با پدیده‌ای بی‌سابقه به نام داعش روبرو بود، سازمانی که بر خلاف جریانات کنونی، صاحب یک پروژه خلافت جهانی با تمرکز بر نابودی کامل هویت ایرانی و اسلامی بود.

سدی که  شهیدسلیمانی از آن پاسداری کرد، در بحرانی‌ترین دهه قرن بیست و یکم سال‌های ۱۳۹۰ تا ۱۳۹۶ شمسی اجازه نداد این توده سرطانی به مرزهای ایران سرایت کند. اگر آن سد در آن برهه فرو می‌ریخت، فاجعه مغولی در هولناک‌ترین شکل خود یعنی خلافت متمرکز با منابع عظیم نفتی و انسانی محقق می‌شد. بنابراین، پیروزی محور مقاومت در آن مقطع، سازمان سیاسی و سرزمینی داعش را مضمحل کرد. سقوط امروز دمشق، پس از اضمحلال آن مرکزیت وحشت رخ داده است، لذا آن سد کارکرد تاریخی خود را در نجات تمدن اسلامی از چنگال تکفیر بدوی ایفا نمود و اجازه نداد مصیبت مطلق دولت داعش در زمان اوج خود رخ دهد.

تغییر صورتبندی تهدید

لایه دوم تحلیل که پیوند مستقیمی با بخش دوم پرسش دارد، جابجایی مصادیق  حمله مغولی است. سردار شهید سلیمانی به درستی هشدار داده بود که شکست این سد، به معنای گرفتار شدن همه انسان‌ها در مصیبتی بزرگ است. امروز مشاهده می‌کنیم که با تضعیف جایگاه سوریه در محور مقاومت، موازنه قدرت در منطقه تغییر کرده است.

آنچه امروز در غزه و لبنان و زیرساخت‌های تخریب شده سوریه می‌بینیم، آنچه در ماجرای جنگ 12 روزه شاهد آن بودیم، دقیقا همان رفتار مغول‌وار است، تخریب نظام‌مند بیمارستان‌ها، کشتار جمعی غیرنظامیان و نادیده گرفتن تمام هنجارهای بشری توسط رژیم صهیونی را شاهد هستیم. در این چهارچوب، شکستن سد سوریه لزوما به معنای قدرت‌گیری معارضان داخلی نیست، بلکه به معنای باز شدن جبهه‌ای است که در آن صهیونیسم بین‌الملل و استکبار جهانی بدون رادع و مانعی، به بازطراحی نقشه منطقه با خون و بمب می‌پردازد. شهید سلیمانی به خوبی می‌دانست که سوریه، سد بازدارندگی در برابر توسعه‌طلبی اشغالگران است و سقوط آن، انسانیت را در برابر ماشین جنگی مدرن و بی‌رحم، رژیم صهیونی در معرض آسیب قرار خواهد کرد.

 فراتر از بقای یک شخص

بخش مهمی از نوشتار سردارسلیمانی، نقد جریانی است که نبرد در سوریه را صرفاً به بقاء یک شخص تقلیل می‌دادند. تحولات اخیر ثابت کرد که سوریه به عنوان یک ساختار، جبهه دفاع از حوزه تمدنی اسلام، جبهه دفاع از ایران و دفاع از انسانیت بوده است. فروپاشی ساختار اداری و دفاعی سوریه، امروز نه تنها مردم سوریه را با آینده‌ای مبهم و خطر احتمالی پاکسازی‌های مذهبی و قومی روبرو کرده که علائم آن قابل مشاهده است، بلکه عمق راهبردی ایران را نیز تحت شعاع قرار داده است.

تکیه شهید بزرگوار حاج قاسم سلیمانی بر دفاع از انسان‌های بی‌خبر در تجارت‌خانه‌ها و خانه‌ها، اشاره به این واقعیت علمی دارد که راهبرد امنیت دورسپار در سیاست راهبردی ایران،  تنها راه جلوگیری از تبدیل شدن کوچه‌ها و خیابان‌های میهن به میدان جنگ است. اگر آن مقاومت نبود، ایران بجای تماشای تحولات دمشق از قاب تلویزیون، باید با امواج تجزیه‌طلبی و تروریسم در مرزهای خود پنجه در پنجه می‌شد.

فرجام سخن

امروز به لحاظ کالبدی، دولت مستقر در دمشق سقوط کرده است اما این رخداد، اعتبار راهبردی کلام شهید سلیمانی را مخدوش نمی‌سازد. سد سوریه در زمان طلایی خود، از شکل‌گیری یک خلافت وحشت در قلب سرزمین‌های اسلامی جلوگیری کرد و تهدید داعش را از یک خطر وجودی به یک چالش امنیتی تنزل داد.

آنچه امروز رخ داده، ورود به فاز جدیدی از مصیبت است که شهید سلیمانی نسبت به آن انذار داده بود. اگر در سیاست مقاومت سستی رخ دهد منطقه‌ای بدون سد مقاومت را شاهد خواهیم بود که در آن هم توحش تکفیری در لباس‌های جدید و هم اشغالگری صهیونی با قساوتی بیش از مغولان، امنیت مردمان منطقه غرب آسیا را هدف خواهند گرفت، نظیر انچه در جنگ 12 روزه رخ داد. سرازیر شدن مغولان صهیونی و آمریکایی در جنگ 12 روزه‌ی رژیم صهیونی و آمریکا علیه ایران، نتیجه شکسته شدن سد سوریه بود. بر این اساس، امروز به خوبی میتوان دریافت که ایستادگی شهید سلیمانی و یارانش در محور مقاومت، برای خریدن فرصت تمدنی و صیانت از کیان ملی و تمدنی در برابر یک آنومی تاریخی و تهدید راهبردی بود. امروز بیش از همیشه حقانیت سیاسی دفاعی سپهبد شهید حاج قاسم سلیمانی برای ایرانیان قابل درک است.

نویسنده: جعفر حسن‌خانی؛ سیاست پژوه

guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها