جشن فارغالتحصیلی در 87 سالگی
شهادت برای مردان خدا پایان راه نیست، پاداش عمری بندگی و مجاهدت است؛ «جشن فارغالتحصیلی» انسانی که پیش از مرگ، در میدان تکلیف و اخلاص جان داده است. روایت پیشرو، از آرزویی دیرین میگوید؛ آرزوی شهادتی که شهیدان انقلاب اسلامی، دفاع مقدس و حرم و امنیت و از جمله حاج قاسم سلیمانی هم از آن آگاه بودهاند، با آن زندگی کردهاند، تبیین و تبلیغ کردهاند، فریاد زدهاند و همواره بهعنوان «رمز پیروزی» در کلام و سلوک مردان انقلاب جاری بوده است.
بنیاد مکتب حاج قاسم در یادداشتی از تقی دژاکام به آرزوی مردی که عمرش را در جهاد و مجاهدت گذراند و سرانجام شهادت را نه پایان راه، که «جشن فارغالتحصیلی» یک عمر بندگی دانست، پرداخته است.
همه ما بارها فیلم آن شعرخوانی قائد شهیدمان را دیدهایم که این رباعی میلاد عرفانپور را دربارۀ شهدا میخواند: «ما سینه زدیم، بیصدا باریدند/ از هر چه که دم زدیم، آنها دیدند» بعد که آقا میرسد به بیت دوم: «ما مدعیان صف اول بودیم/ از آخر مجلس شهدا را چیدند» نمیتواند جلوی گریۀ حسرتش را بگیرد.
مردی که سراسر زندگیاش را در مبارزه و زندان و تبعید و میدانهای دفاع مقدس گذرانده بوده و بجز در خط اول جنگ، یک بار در ششم تیر در مسجد ابوذر تهران رسماً تا چند قدمی شهادت رفته بوده، حق دارد که همیشه در آرزو و حسرت شهادت باشد و آن را به زبان هم بیاورد. هشت سال پیش درست در چنین روزهایی خطاب به خانوادههای شهدا چنین گفت: «من به شما بگویم و به زبان بیاورم، هر وقت من فکر این را میکنم که این جنگ و این شهادت و این میدانهای شرف و خون تمام بشود و ما بمانیم و بعد یک وقتی مثلاً به تصادف بمیریم -که خیلی میمیرند-، به تب بمیریم، از تصور این فکر خدا شاهد است آنچنان به قلبم فشار میآید… یک میدان مسابقه افتخار ابدی و الهی، یک میدان مسابقه بهشت، این از آدم گرفته بشود و آدم همینطور بمیرد؛ این خیلی سخت است. ای کاش – و این دعایی است که از قلب ما بر میآید- ای کاش که مرگ ما هم مثل مرگ بچههای شما باشد. و من گمان نمیکنم که کسی باشد که حقیقت اینجور مردن را بداند و این آرزو را نکند.»
رهبر شهید انقلاب اسلامی، «آرزوی شهادت» را نه تنها در این سالها و نه در زمان رهبری امت اسلامی و نه حتی در سالهای مسئولیت در جمهوری اسلامی، بلکه همیشه با خود داشته و به آن به عنوان «رمز پیروزی» نگاه میکرده است. چند روز پس از پیروزی انقلاب در دیدار با برخی رهبران سیاسی فلسطین و عراق و مصر و کشورهای عربی میگوید: «ملتها باید «رمز» را بفهمند که رمز پیروزی این است که «شهادت» را آرزو بکنند و به حیات، حیات مادی، دنیایی و حیوانی، ارزش قائل نباشند. این رمز است که ملتها را میتواند پیش ببرد، این رمزی است که قرآن آورده است.» این همان رمزی است که شهیدان انقلاب اسلامی، دفاع مقدس و حرم و امنیت و از جمله حاج قاسم سلیمانی هم از آن آگاه بودهاند، با آن زندگی کردهاند، تبیین و تبلیغ کردهاند و فریاد زدهاند.
آن کلیپ کوتاه را هم لابد دیدهاید که فرزند کوچک یکی از شهیدان در دیدار خانواده شهدا با رهبر انقلاب، از آقا میخواهد دعا کند شهید شود و ایشان با مهربانی میگوید: «شما؟! شما اول بزرگ بشید، انشاءالله قدتون بلند بشه، درس بخونید، عالِم بشید، و انشاءالله برای اسلام مفید باشید، یک هشتادنود سال هم عمر بکنید، بعد هم شهید بشید.»
یک بار دیگر این عبارات را بخوانید. گویی آقای شهید ما درست دارد نشانی خودش را میدهد. کسی که به همین شیوه زندگی کرده و به همین ترتیب هم شهید شده است و خدا حضور او را برای ملت و امت و مستضعفین و مغضوبین زمین تداوم میبخشد. این سخن خودش است که «خاصیت کشته شدن در راه خدا این است که انسانى جان خود را صرف میکند براى یک هدف و مقصد الهى و خداى متعال هم در پاسخ به این ایثار و گذشت بزرگ، حضور او را در ملّت او تداوم میبخشد و یاد، فکر و آرمان او زنده میماند.» در حقیقت، شهادت، پاداش زندگیای است که در آن انسان بندگی کرده است و به تعبیر عمیق شهید حاج قاسم سلیمانی «تا کسی شهید نبود، شهید نمیشود. شرط شهید شدن، شهید بودن است.
اگر امروز بوی شهید از رفتار و اخلاق کسی استشمام شد، شهادت نصیبش میشود. تمام شهدا دارای این مشخصه بودند». خود حاجقاسم هم همینگونه بود به همین دلیل است که گفته بود ««من از خدا دو چیز خواستم: اگر بخواهم برای اسلام و انقلاب کار کنم، باید خودم را وقف کنم» بعد انگشت اشارهاش را روی شقیقهاش گذاشته و ادامه داده بود: «دوم هم اینکه خدا اینقدر به من مشغله بدهد که حتی نتوانم فکر گناه کنم، چه برسد گناهی مرتکب شوم.» چنین کسی یعنی در همان زندگی، شهید شده و به فرمایش رسول الله«ص» عمل کرده است که «موتوا قبل ان تموتوا» بمیرید قبل از آنکه بمیرید. این کشتن نفس در دنیا یعنی همان بندگی و همان عمل به تکلیف، یعنی انسان بدون گناه و بدون معصیت، به وظایفی که به عهده دارد بپردازد و البته خداوند خود پاداش او را میدهد با شهادت.
به تعبیر بسیار زیبای حاج قاسم، شهادت «جشن فارغالتحصیلی» چنین انسانی است؛ هر انسانی بنا به ظرفیت و وظیفه و باری که بر دوش دارد. چه دخترکی در مدرسه ابتدایی شهر میناب باشد، چه در مسیر بزرگداشت حاجقاسم در گلزار شهدای کرمان، چه معلمی در مرودشت یا پرستاری باشد در رشت که به آتش فتنه کودتای دی ماه سوخته باشد، چه فرمانده کل سپاه یا وزیری که در شرارههای آتش دشمن صهیونی به شهادت رسیده باشد و چه رهبری که از ابتدای عمر، در درس و مبارزه و مجاهده و تبلیغ دین و قرآن و تبعید و مسئولیتهای مختلف به عالیترین و بهترین وجه عمل کرده و سرآخر هم با مظلومیت تمام در محل کار خودش و در زیر بمباران شقیترین یزیدیان زمان به شهادت رسیده است.
روزگار را میبینید؟ این بار، شهیدان را نه از آخر مجلس که از صدر صدر صدر مجلس چیدند. جشن فارغالتحصیلیات مبارک نایب امام زمان…