تکثیرِ خامنهایِ رویدادساز
تاریخ را روزها و سالها نمیسازند، ارادهها میسازند؛ انسانهایی که در لحظه تصمیم، بر جبر زمان و جغرافیا غلبه میکنند و از عمرهای کوتاه، سرنوشتهای بلند میآفرینند. این یادداشت، روایتی است از نسبتِ شجاعت و ایمان با «رویدادسازی»؛ از نبرد با نفس تا ساختن تقویمی تازه برای یک ملت.
بنیاد مکتب حاج قاسم در یادداشتی از محمد رستمپور، با نگاهی تحلیلی به تحولات پس از خرداد ۶۸، شهادت را نقطه عطفی در تقویم سیاسی و اجتماعی ایران دانسته و آن را مؤثرترین و ماندگارترین رویداد در امتداد سالهای رهبری توصیف کرده است.
انسان با رویداد زندگی میکند. روزها و شبها در ظاهر تفاوتی با یکدیگر ندارند و خورشید هر روز از شرق طلوع میکند و در غرب، فرو مینشیند. اما این تقویم است که تفاوتها را آشکار میکند و زندگیها را از مردگی و رکود و رخوت نجات میدهد. آدمی یک بار زندگی میکند و یک بار و تنها یک بار فرصت دارد روز و شبش را از حرکتِ چرخهایِ تکراریِ گذران حرکت خورشید و زمین نجات دهد.
تقدیر یک قالب و کلیشه واحد نیست که بر سرنوشت همه افراد حک شود. تقویم متفاوت، تقدیر متمایز میسازد. انسانها برای نوشتن تقویمها و رقم زدن تقدیرها به رویداد نیاز دارند و رویدادها در یک توالی زمانی به چیزی تبدیل میشود از جنس زندگی.
تقویم، کنش میسازد و احساس را درگیر میکند. تاریخ را رویدادها میسازند. تاریخ اجتماعی، تاریخ سیاسی و تاریخ اقتصادی با رویدادها تعریف میشوند و این رویدادها را انسانها ساختهاند. انسانهایی که تصمیم گرفتهاند بر جبر تاریخ و جبر جغرافیا غلبه کنند. تاریخ ایران از هر نقطهای که آغاز شود، داستان زندگی آدمهاست. صد سال یا هزار سال، تاریخ، تجمیع داستان آدمهایی است که هفتاد سال یا کم و بیش روی این کره خاکی زندگی کردهاند. در ظاهر 70 یا 80 سال عمر یا حیاتی که فرصت هر کسی است برای زندگی، چیزی نیست برای آنکه تاریخ بسازد و تقدیر را رقم بزند اما همین عمرهای کوتاه است که بنا و بلندای تاریخ را میسازند.
تاریخ را نامها میسازند و نامها عناوینی هستند برای عمرهایی که کم یا زیاد، برای تاریخسازی فرصتهای بسیار طولانی و گرانقیمتی هستند. تقویم جوامع، رویدادهایی است که برپا میشود، نه رویدادهایی که در مکتوبات ثبت است. تاریخ همیشه محکوم اراده انسانها بوده است و چه بسا باید گفت تاریخ، حاصل نبرد ارادههاست. فرقی نمیکند این انسان، معلم باشد یا خبرنگار، زن باشد یا مرد، پیر باشد یا جوان. وقتی لحظه تصمیم رسید، لحظه رویداد آغاز میشود.
حسن باقری، خبرنگار بود و محمدابراهیم همت، معلم. مهدی باکری، شهردار بود و قاسم سلیمانی، کشاورز. اما نه فقط جنگ، که انقلاب، که نهضت، که ظلمستیزی که تعریف «خود» در رفت و آمد روز و شب، آنان را به عرصه نبرد کشاند. نبرد با طبیعت، نبرد با جور، نبرد با فساد و پیش از همه نبرد با «خود». خودی که نباید وا بدهد در برابر تحمیل و تحقیر و باید مقاومت بسازد.
موسای نبی پیش از آنکه بنیاسرائیل را علیه فرعون با آن همه هیمنه و هیبت و تکبر بشوراند، ایشان را علیه خود مبعوث کرد. همچون حضرت نبی صلوات الله علیه و آله که در بازگشت از یک جنگ، یارانی که جهاد اصغر را ادا کرده بودند؛ صلا داد که خوشا به حال آنان که در جهاد اکبر که در پیش دارند، بر نفس خود غلبه کنند. این نفس، این خود دانی، این خوی حیوانیت همان است که تاریخ را به نمایش شر تبدیل کرده است و این نمایش در دو پرده روی سن جهان میرود. همان که سید مرتضی آوینی گفت: «شیطان حکومت خویش را بر ضعفها و ترسها و عادات ما بنا نهاده است و اگر تو نترسی و از عادات مذموم خویش دست برداری و ضعف خویش را با کمال خلیفة اللهی جبران کنی، دیگر شیاطین را بر تو تسلطی نیست.» همان که قاسم سلیمانی فریاد زد «من با تجربه این را میگویم که میزان فرصتی که در بحرانها وجود دارد در خود فرصتها نیست. اما شرط آن این است که نترسید و نترسیم و نترسانیم». این جملات، ترجمانی است از آیه 139 سوره آلعمران که تصریح میکند «سستی نکنید و غصهدار نشوید که شما برترید، اگر ایمان داشته باشید». تاریخ را شجاعان میسازند و گام اول شجاعت، غلبه بر نفس است، فائق آمدن بر خود و این است که تقدیرستیزی و مرگآگاهی میآورد.
اگر یک و تنها یک خصیصه مشترک بین امام خمینی (ره) و امام خامنهای شهید وجود داشته باشد، شجاعت است. شجاعت است که اراده ایجاد رویداد میآورد و برای انسان، نقش و جایگاه تعریف میکند. از همین جهت است که ماه رمضان برای ایرانیان، همراه با آداب و سنتهایی که اسلام آورده است، یادآور جلسات و رویدادهایی است که آیت الله خامنهایِ شهید تعریف و اجرا میکرد، با جلسه دانشجویی، با جلسه شاعران، با جلسه سران نظام و به ویژه نماز پرشکوه عید فطر که حلاوت عید را دوچندان میکرد.
رمضان بدون رهبر حکیم و رئوف و خوشمرام و شجاعی که بدان تکیه داشتیم و در میانه یک جنگ سخت، رمضان متفاوتی است. اما همین رمضان و به مدد ارادهای که در همه 36 سال گذشته بر جمهوری اسلامی ایران حاکم بوده است؛ رویدادی عجیب و باورنکردنی به جامعه و شاید جهان تقدیم کرده و آن هم شهادت ولی فقیهی است که ستون محکم مقاومت در برابر سیاست شیطانی اسارت انسان در نفسانیات است.
آیت الله خامنهای پس از خرداد 68، در مقام رهبر جامعه ایرانی، کوشش مجدانهای به کار بست که ایرانیان را به سوی ایمان محمدی و معنویت علوی که استکبار را در هم میشکند و ظالم را مأیوس میسازد، هدایت کند. او حالا حیات دنیوی ندارد و حتی موقعیت رویدادساز او یعنی حسینیه امام خمینی (ره) نیز وجود ندارد اما چیزی به این جامعه و مردم هدیه کرده که از همه تصمیمات و تدابیر همه دوران رهبریاش، کارسازتر و مؤثرتر است. اگر قرار باشد یک تصمیم یا یک سخن یا یک تدبیر آیت الله خامنهای که بیشترین اثر را بر جامعه ایران داشت، به زبان بیاوریم؛ چیزی جز شهادتش میتوان گفت؟ او تقویم ایران را در نقطهای که جهان گمان میکرد، ایده مقاومت ایران در برابر هاضمه جهان پایان یافته، به صفحه جدیدی برد. صفحهای که پر است از شجاعت و جسارت و جرأت در برابر تقدیری که میخواهد قطب و محور اقتصاد و سیاست را از واشنگتن تعریف کند. حالا راننده تاکسی هم میخواهد خامنهای باشد، معلم هم، مغازهدار نیز و پزشک و کارمند و کارگر و دانشجو و دانشآموز هم. آیت اللهِ شهید رویداد ساخت و کنش تعریف کرد. برای ایرانی بودن باید بیش و پیش از هر چیز، سید علی خامنهای بود؛ شجاع، نترس، فهیم، امیدوار و شهید.